تبلیغات
دوستداران عشق
دوستداران عشق
عشق یعنی زندگی

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

عشقت را ببخش

ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور, زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.
اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند, تعیین نکن, زیرا فقط تو می دانی که
چه چیزی برایت بهترین است.
با زندگی کردن در گذشته یا اینده زیستن در زمان حال را از دست نده. حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی,
همه روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری , هرگز ناامید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری از مواجه شدن با خطرات نترس, زیرا
بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی.
با گفتن این که: یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.
سریعترین راه دریافت عشق , بخشیدن آن به دیگران است.
سریعترین راه از دست دادن آن محکم نگاه داشتن آن است.
رویا های خود را رها نکن. بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی این که هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست , بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.

راز عشق

به آنان كه عاشقند و دوست دار یار

 راز عشق در تواضع است
این صفت به هیچ وضع نشانه تظاهر نیست
بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوی است ـ میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد

 راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغیر اند امااحترام دو نفر ثابت میماند
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است
با احترام به نظریات اش گوش کن
احترام باعث میشود که او بتواند خودش باشد

 راز عشق در اینست که
به یکدیگر سخت نگیرید
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است

 راز عشق درین است که
هر روز کار کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کن
نگذار که جویبار محبت از کمی باران بخشکد

 راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق یعنی تفکر را از یاد نبری
آیا یک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست ؟
 راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ با محبت تزئین کنید
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار که زیبائی ـ بروید
ضمناً فراموش مکن که باغ را باید هرس کرد
مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود
براینکه عشق همواره با طراوت بماند باید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد

 راز عشق در خوشی مشربی است
شوخی با دیگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخی ها ات باش
شوخی نا پسند نکن ـ شوخی باید از روی حسن ونیت باشد نه نیشدار

 راز عشق در این است
که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی و صبر کنی تا خون سرد را دو باره بدست آوری
با اینکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوع درک کند
قلبت را آرام کن
تنها به این وسیله است که می توانی چیزها را آنگونه که هستند دریابی

 راز عشق در این است که
طرف مقابل ات را تحسین کنی
هرگز با فرض اینکه خودش این چیز ها را می داند از تحسین غافل نشو
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی دوستت دارم
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است ـ اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند

 راز عشق در این است كه
که بیشتر با نگاه حرف بزنی زیرا چشم ها پنجره های روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی مثل آن است که پنجره ها را با پرده زیبایی بیارایی و به خانه گرمی و جذابیت بخشی

عرض ادب

 اما عشق سالهاست که ازت پرسیدم اما جوابم فقط سکوتت بود عشق اما ندارد عشق رازیست سر به مهر نامه باز نشدنی که دارای پیامیست بدون آنکه گفته شود یاد گرفتم کمتر بپرسم کمتر بدانم که چیست اما میدانم که عشق تنها مجرمی است که بدون آنکه مجازاتی برایش باشد هر روز هر ثانیه هر دقیقه قربانی تازه میگیرد و لبخند تنها همدردیش است و بس

سلام عزیزان خیلی خوشحالم كه بعد چند ماه بالاخره تونستم بیام و آپ كنم

دلم واستون خیلی تنگ شده بود

دوستون دارم

لانه ی محبت ...

 شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما

طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه 
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستیدوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق . 

دوستداران عشق

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست 

 

     گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

 

     بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

 

     گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده

 

     گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

 

     گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

     جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

 

     رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت

 

     بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

سال نو مبارك

سلام عزیزان

سال نو را به همتون تبریك می گم امیدوارم سال خوب وخوشی را در پیشرو داشته باشین .

 

دفتر عشــــــــــــــــــــق

 

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تـــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ  


 

ادامه مطلب

شكست عشق

***شب غمگین***

« شبی غمگین شبی بارانی و سرد»

« مرا در غربت فردا رها كرد »

« دلم در حسرت دیدار او ماند »

« مرا چشم انتظار كوچه ها كرد »

« به من می گفت تنهایی غریب است »

« ببین با غربتش با من چه ها كرد »

« تمام هستیم بود و ندانست »

« كه در قلبم چه اشوبی به پا كرد »

« واو هرگز شكستم را نفهمید »

« اگر چه تا ته دنیا صدا کرد »

 ********

دوستداران عشق

 

«مسافر»

 

*::*::*::*::*::*::*

 

تو همون مسافری که از تو قصه ها اومد

 

یا همون غریبه ای که مثل آشنا اومد

 

منم اون عاشقی که گریه هاتو دوست نداره

 

اونی که آرزوشه خنده رو لبهات بذاره

 

منم اون مسافر جاده سرد سرنوشت

 

خسته از شبای ماتم زده و دلهای زشت

 

میرم اونجا که بشه از تو نوشت

 

همه درهام بشه درهای بهشت

 

حالاکه با دل تو همسفرم گریه نکن

 

دلم آروم نداره پشت سرم گریه نکن

 

می یاد اون روز که بیام دست توی دستات بذارم

 

واسه گلدون دلت سبد سبد گل بیارم

 

می یاد اون روز که بیام دست توی دستات بذارم

 

واسه گلدون دلت سبد سبد گل بیارم

::*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:: 

 

دوستداران عشق

 

 

 

حرف های عاشقانه

هرجابودی یادت نره یه عاشقی به یادته

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه

نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
         من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر

           نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه

تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه

      من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه

هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره

          اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه

آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی

  مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه

    من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی

   زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه

  می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟

     می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه

برو به خاطر خودت اما به من قول بده

   هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه

رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن

  قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه

       شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه

  حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه

 دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن

    یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه

  تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی

     اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه

   چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت 

مطالب عاشقانه

                                     دوستداران عشق                   

کاشکی ندونی وقتی که میرم

                   کاشکی ندونی بی تو میمیرم

                        مرگ قناری دیدن نداره

                            گلی که خشکید چیدن نداره

                               میرم از اینجا وقتی که خوابی

                                   من اهل خشکی تو اهل آبی

                                         این نامه از دختر کویره

                                          وقتی میخونیش که خیلی دیره

                                             میرم از اینجا با پای خسته

                                                 با چشمی گریون قلبی شکسته

                                                      بغضی هنوزم مونده تو سینه

دوری چه سخته قسمت همینه

دوستداران عشق

اگه  دلت براش تنگ شده از کنار این نامه بی جواب بسادگی عبور نکن

کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...

 

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

 

دیدن یک لحظه فقط یک لحظه

 

از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ...

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ...

 

تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ...

 

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم "

 

ادامه مطلب را لطفاً نگاه كنید

راز عشق

       

 

   راز نگاه

        من راز نگاهت را                                                                                                      
               از آینه پرسیدم 
           چشمان نجیبت را
                    از دور پرستیدم
                            باران شدم و چون اشک
                                بر عشق تو باریدم


                 من شمع وجودم را
               به مهر تو بخشیدم
                   مثل گل نیلوفر
                 چشم تو بهاری شد
                   از پیش دلم آرام
               رفتی و نفهمیدم
                    مرز دل و چشم تو
                        از شهر افق پیداست
                              من سرخی گل ها را
                                         

 در خنده تو دیدم
         در شهر اقاقی ها
      تو ناب ترین عشقی
       من راز شکفتن را
         از باغ دلت چیدم
       لبخند زدی آرام
بر گونه غمناکم
   من با گل لبخندت
                بر حادثه خندیدم

                                      ای کاش دو چشم تو
                                      سر فصل افق ها بود
                                      آن وقت ترا هر صبح
                                             از پنجره می دیدم
                                              وقتی گل آرامش                                                   در باغ دلم رویید                                                       گلبرگ وجودم را
                                                    بر عشق توپیچیدم

 

این شعرو تقدیم میکنم به کسی که وجودش از همه چیز واسم عزیزتره

 

 

 

 

 

 

 

من نشانی از تو ندارم
اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و
وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،
کناربیدمجنون خزان زده
و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام!
درکلبه را باز کن
و به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن!
مرا می یابی
::
Arash::

......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........ I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you

 

ادامه مطلب

زندگی بی عشق یعنی ؟؟؟؟؟؟؟

بامن بمان

 بامن بمان تاازخورشیدمهربانی بسرایم

تاعطرشكوفه های درخت بیدمشك راحس كنم

تاآهویی شوم درمیان مرتع چشمان زیبایت

وطلوعی شوم در افقهای نیلگون زندگیت

بامن بمان تاهمچون باران بركویر دلت ببارم

تادریچه ای شوم میان تو وكوچه

آری بامن بمان چرا كه باتوبودن من

خاطره ای است ماندگار در صفحه صفحه كتاب زندگیم

خاطرها همیشه دریاد می مانند

 

~~~~~~~ عاشق ترین ~~~~~~~

هربار با تبسم شیرین وبانمك

رد می شوی زسمت نگاهم چو شاپرك

هر بار با بهانه وترفند تازه ای

بر زخم های خواهش من می زنی نمك

حالا كه خوب عاشق ودیوانه ات شدم

بر چینی ظریف دلم می زنی ترك

تقویم روزهای من اما بدونه تو

غمگین و زرد می رود آری بدون شك

هی از برای گریه مده ای عزیز من

این قدر دست طفل دل خسته ام گزك

هرگز ز ذهن سبز خیالم نمی رود

آن لحظه های خاطره انگیز مشترك

گرنیستی رفیق دلم ، از چه می كشی

بر شعرهای دفتر احساس من سرك

در شط شوق دیدن روی تو می زند

مردی كنار چشمه مهتاب نی لبك

عاشق ترین شاعر این شهر گشته ام

با دست گرم عشق بیا كن مرا كمك

******** همیشه عشق را سرلوحه زندگی كنید ********

تقدیم به دوستداران عشق

باتو پر از ستاره ام

دست زمن توچیده ای، گل ز رخت نچیده ام

پای زمن كشیده ای عكس  تو  را كشیده ام

قلب مرا گسسته ای از دو  جهان گسسته ام

از نگهم  پریده ای  از همه كس   بریده ام

با همه كس نشسته ای دل به كسی نبسته ام

عاشق من  نبوده ای عشق تو  را خریده ام

دور مشو ز چشم من چشم توخورشید من است

پرده مكش به موی خود  چو شاخ موخمیده ام

باتو پر از  ستاره ام بی تو چو قلب پاره ام

بی تو دل شكسته ام با تو گل دمیده ام

ای همه شكوفه ها ای همه  ترانه ها

عكس دو چشم خود  چرا در نگهت ندیده ام؟

موی  شكسته ی سرت قلب مرا شكسته است

باز مرو زپیش من ای گل نو رسیده ام

 

 تقدیم به همه عاشقان

ادامه مطلب حتماً ببینید

دوستداران عشق

از تمامی عزیزانی كه نظر میدن ومنو راهنمائی میكنن صمیمانه ممنون

جملات عاشقانه

لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، با حترام سلامت می گویم

و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.

و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و

یادآوری خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش

كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم.

ولی نیافتمت.

از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟

مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم

و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت.

شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است.

كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد.

نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد،

نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و

لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند.

همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته.

زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به

یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.

تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ

نحوه درست كردن نیمرو

فرق دخترها وپسرها در درست کردن نیمرو / طنز وخنده

 

نویسنده :  آرش نظری – ساعت 23:00 سه شنبه شب 29/11/87

توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

پسرها

توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چند تا فحش میدن
دنبال کبریت میگردن
با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
نمکدون رو پر از نمک میکنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن.

فقط بخونید

توصیف پسرها !!!

نویسنده :  آرش – ساعت 22:50 سشنبه 29/11/87

توصیف پسرها !!!

 پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.

وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه.

 ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی میکنه.

 مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه

 

 

جغرافیای دختر خانم ها : 

نویسنده : آرش -  ساعت 22:50 سشنبه 29/11/87

خانم ها در سن هیجده تا بیست و یک سالگى ، مانند آفریقا یا استرالیا هستند : نیمه کشف شده، وحشى، با زیبایى هاى افسون کننده ى طبیعى.
*در سن 21 تا سى سالگى، مثل امریکا یا ژاپن هستند: کاملا کشف شده، بسیار توسعه یافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد یا اتومبیل!
*در سن 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند یا اسپانیا هستند: بسیار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زیبایى هاى خود.
بین سن 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه یا آرژانتین هستند: بدین معنا که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسیارى براى تماشا دارند!
*در سن 40 تا پنجاه سالگى، مثل یوگسلاوى یا عراق هستند: جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات پیشین اند. و به باز سازى کامل نیاز دارند.
*بین 50 تا شصت سالگى، مانند روسیه یا کانادا هستند: بسیار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان، اما سرماى زیاد، خلایق را از آنان مىرماند.
*در سن 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان یا مغولستان اند: با یک گذشته ى درخشان و بدون آینده!
*بعد از هفتاد سالگى، شبیه آلبانى یا افغانستان اند: همگان میدانند که در کجایند، اما هیچکس به سراغ شان نمى رود!

ادامه مطلب

لطفاً جدی نگیرید عزیزان

 40مورد از مواردی که جنس مونث از انجام آن ناتوان هست!!!

نویسنده : آرش -  ساعت 23:00  سه شنبه شب 29/11/87

١- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
2- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن
sms
زندگی کردن
4- بلند کردن چیزی
5- پرتاب کردن
6- پارک کردن
7- خواندن نقشه
8- دزدی کردن از بانک
9- آرام و ساکت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی کردن
11- پول شام رو حساب کردن
12- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
13- مواخذه شدن بدون  گریه کردن
14- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
15- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
16- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
17- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
18- راه انداختن درست یک ویدئو
19- تماشای یک فیلم جنگی
20- انتخاب سریع یک فیلم
21- ایستاده جیش کردن

22- ندیدن فیلم هندی
23- غیبت نکردن
24- فحش ناموسی دادن
25- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
26- آرایش نکردن
27- لاک نزدن
28- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
29- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
30- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
31- گریه کردن بدون آبریزش بینی
‌32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
37- اخ تف کردن
39- خواستگاری رفتن
40- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول کردن

(جان آرش نظر یادت نره)

Arash_n1625

 

 

 

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : Arash Nazari

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظر شما در مورد این وبلاگ چیست






نویسندگان

شما هم به خداون دینی دارید آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است دل تاری است كه وقتی بشكند بهتر می نوازد ملت عشق از همه دینها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارایی اش تنهایی اش آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

دریافت كد در بهاربیست

Best Cod Music

.:افزایش آمار و پیج رنک وبلاگ یا سایت شما به صورت کاملا رایگان:.

گالری عكس بهاربیست